تحلیل یاسر ملکی بر خبر رونمایی از طرح ملی مهرورزی؛ حمایت درمانی از خانوادههای اهداکننده عضو
رونمایی از «طرح ملی مهرورزی» را میتوان از دو منظر کاملاً متفاوت اما در عین حال درهمتنیده مورد تحلیل قرار داد: نخست، رویکرد حمایتی و اخلاقی در قبال خانوادههای ایثارگر اهداکننده عضو و دوم، نقد ساختاری و کلان به چالشهای ایمنی در صنعت خودرو که به عنوان یکی از عوامل اصلی تولید «بیمار» در نظام سلامت شناخته میشود. این دو موضوع، اگرچه در ظاهر در دو حوزه متفاوت (اجتماعی و صنعتی) قرار دارند، اما در واقعیتِ اجرایی کشور، به شکلی ناگسستنی به یکدیگر گره خوردهاند.
از منظر اجتماعی و اخلاقی، طرح مهرورزی گامی مثبت در جهت نهادینهسازی فرهنگ ایثار و قدردانی از خانوادههایی است که در سختترین لحظات زندگی، با تصمیمی آگاهانه، جان دوبارهای به هموطنان خود بخشیدهاند. ایجاد شبکه داوطلبانه پزشکان متخصص و ارائه خدمات درمانی رایگان، نه تنها باری از دوش این خانوادهها برمیدارد، بلکه به نوعی «پاداش اجتماعی» برای یک عمل خیرخواهانه محسوب میشود. این اقدام میتواند انگیزههای عمومی برای ترویج فرهنگ اهدای عضو را افزایش دهد، چرا که جامعه مشاهده میکند نظام حکمرانی و نهادهای مدنی، نسبت به ایثارگران حوزه سلامت بیتفاوت نیستند.
با این حال، تحلیل دقیقتر اظهارات سید محمد میرخانی، معاون اجتماعی سازمان نظام پزشکی، نشاندهنده یک «پارادوکس مدیریتی» در کشور است. در حالی که دولت و نهادهای فرهنگی در حال طراحی سازوکارهایی برای حمایت از خانوادههای اهداکننده عضو هستند، بخش دیگری از ساختار صنعتی کشور (صنعت خودرو)، با تولید محصولات بیکیفیت، به طور مستقیم در حال تولید «مرگ مغزی» و افزایش آمار اهداکنندگان عضو است. این یک تناقض آشکار است؛ نظام سلامت در حال دویدن برای ترمیم آسیبهایی است که صنعت خودرو به جامعه تحمیل میکند.
انتقاد صریح معاون سازمان نظام پزشکی از کیفیت خودروهای داخلی، فراتر از یک اظهارنظر صنفی، یک «هشدار استراتژیک» است. وقتی هزینههای سنگین درمانی بیماران تصادفی به عنوان فشاری مضاعف بر نظام سلامت توصیف میشود، به این معناست که منابع مالی و انسانی کشور که باید صرف توسعه بهداشت و پیشگیری از بیماریها شود، عملاً در مسیر جبران خسارات ناشی از ضعف ایمنی خودروها هدر میرود. این چرخه معیوب، نه تنها از نظر اقتصادی هزینهزاست، بلکه از نظر انسانی نیز غیرقابل توجیه است.
از منظر سیاسی و مدیریتی، این وضعیت نشاندهنده فقدان «هماهنگی بینبخشی» است. در حالی که شورای عالی انقلاب فرهنگی و سازمان محیط زیست بر تکریم ایثارگران تأکید دارند، لازم است این نهادها به عنوان بازوهای سیاستگذار، فشار بیشتری بر وزارت صمت و خودروسازان وارد کنند تا استانداردهای ایمنی به اولویت اصلی تولید تبدیل شود. تا زمانی که خودروهای غیرایمن در جادهها حضور دارند، طرحهایی نظیر «مهرورزی» تنها به مثابه مسکنی برای دردهای مزمن عمل میکنند، نه درمانی برای ریشه مشکلات.
در نهایت، پیشنهاد میشود که طرح ملی مهرورزی تنها به حمایتهای درمانی محدود نماند. این طرح میتواند به عنوان یک «دیدهبان اجتماعی» عمل کند و با مستندسازی آماریِ ارتباط بین سوانح رانندگی و مرگهای مغزی، گزارشهای تحلیلی دقیقی را به مراجع تصمیمگیر ارائه دهد. اگر نظام پزشکی و سایر نهادهای حامی این طرح، مطالبهگری برای اصلاح کیفیت خودروها را به عنوان بخشی از «رسالت اجتماعی» خود تعریف کنند، آنگاه میتوان امیدوار بود که این طرح از یک اقدام حمایتی ساده، به یک جریان اصلاحگرایانه در ساختار ایمنی کشور تبدیل شود. جامعه نیازمند خودروهایی است که به جای تولید بیمار، ضامن سلامت و امنیت شهروندان باشند؛ در غیر این صورت، ما همچنان در حال ساختنِ قهرمانانی از میان خانوادههای داغدار خواهیم بود، در حالی که میتوانستیم با اصلاح سیاستهای صنعتی، از وقوع آن داغها پیشگیری کنیم.
نظرات کاربران
برای ثبت نظر، ابتدا وارد شوید.