صدیقه صباغیان؛ پس از انتشار نتایج آزمایش DNA تکههای پیکر شهدای مدرسه میناب، مادری به نام ماکان در انتظار خبری از فرزند خود است. این اتفاق، در میان سوگ و سکوت، کورسوی امیدی را برای یافتن فرزندش روشن کرد، اما با گذشت زمان و نیافتن اثری از او، این امید به ناامیدی گراییده است.
این مادر که چشمهایش را به آسمان و زمین دوخته بود، در جستجوی ردپایی از فرزندش بود. با این حال، تقدیر بار دیگر با سکوت خود، پاسخی به این انتظار نداد و هیچ اثری از او یافت نشد. شعله لرزان امید در دل این مادر، زیر باران ناامیدی خاموش شد و این تجربه، برای او مرگ دوبارهای بود.
روزها گذشتند و این مادر، با دستانی خالی و ناامید به خانه بازگشت. خبرنگار، که خود مادری داغدیده است، با درک عمق این درد، این موضوع را بازتاب میدهد. او میداند که داغ فرزند چگونه استخوانهای مادر را خاکستر میکند و انتظار طولانی تا مرز جنون، چه طعم تلخی دارد.
مادری که به جای آغوش گرم فرزندش، کتابها، دفترهای پاره و خاک گرفته با رد خون خشک شده و در نهایت خاک سرد آرامستان را در آغوش میگیرد، جهانش در برابر غم او کوچک و بیمعنا میشود. مادری که تنها دلخوشیاش در میان ویرانیها، یک لنگه کفش خونین و خاک گرفته فرزندش است، احساس تنهایی و بیکسی عمیقی دارد.