
به گزارش خبرگزاری ایمنا، هدف اصلی واشنگتن در دور جدید درگیریها، تثبیت یک کریدور امن در جنوب تنگه هرمز و کاهش نقش ایران در کنترل این شاهراه انرژی بود؛ اما آنچه در میدان رخ داد، دقیقاً برعکس این سناریو بود. نه تنها این کریدور تثبیت نشد، بلکه دامنه ناامنی به بنادر عمان، امارات و سپس دریای سرخ نیز کشیده شد و خطوط پشتیبانی آمریکا یکی پس از دیگری زیر فشار قرار گرفت.
انسداد عملی مسیرهای دریایی و تهدید بنادر پشتیبان، نشان داد ماشین جنگی آمریکا بدون زنجیره عظیم لجستیکی، توان استمرار عملیاتهای طولانی را ندارد؛ نقطه ضعفی که سالها پشت تصویر هالیوودی از قدرت ارتش آمریکا پنهان مانده بود.
غول نظامی با پاشنه آشیل لجستیک
ارتش آمریکا برای جنگیدن به هزاران تُن مهمات، سوخت، قطعات و تجهیزات نیاز دارد؛ تجهیزاتی که عمدتاً از مسیر دریا جابهجا میشوند. وقتی این مسیرها مختل شوند، حتی بزرگترین ارتش جهان نیز ناچار است به انتقال هوایی متوسل شود؛ روشی که از نظر حجم، هزینه و سرعت، هرگز جایگزین حملونقل دریایی نیست.
به همین دلیل، هر روز ادامه اختلال در مسیرهای دریایی، به معنای افزایش هزینههای واشنگتن و کاهش توان جبران خسارتهای میدانی است.
فرار از خلیج فارس؛ اعترافی بدون سخن
انتقال جنگندهها از پایگاههای جنوبی خلیج فارس به نقاط دورتر، بیش از آنکه یک تاکتیک نظامی باشد، اعترافی عملی به کاهش امنیت پایگاههای آمریکا در منطقه بود. تصور میشد فاصله بیشتر، امنیت بیشتری ایجاد کند؛ اما حملات دوربرد نشان داد جابهجایی جغرافیایی الزاماً به معنای خروج از برد تهدید نیست.
همزمان آمریکا و متحدانش مجبور شدند ساختار پدافندی خود را نیز تغییر دهند؛ تغییری که خود نشانهای از کاهش اعتماد به سامانههای پیشین و فشار سنگین بر ذخایر موشکهای رهگیر بود.
ارتشی که ذخایرش را میسوزاند
گزارشهای مراکز مطالعاتی غربی نیز از مصرف گسترده موشکهای رهگیر و مهمات هدایتشونده آمریکا حکایت دارد. کاهش ذخایر سامانههای پاتریوت، THAAD و SM-3 تنها یک آمار نیست؛ بلکه نشانه آن است که واشنگتن برای حفظ برتری هوایی، ناچار به پرداخت هزینهای سنگین شده است.
این در حالی است که تغییر مداوم تاکتیکهای حمله، ارتقای فناوری موشکی و استمرار فشار بر سامانههای دفاعی، روند فرسایش را تشدید کرده و هزینه هر روز جنگ را برای آمریکا افزایش داده است.
ناوهای هواپیمابر؛ از نماد اقتدار تا هدفی پرهزینه
آمریکا پس از کاهش کارایی پایگاههای زمینی، تلاش کرد بار دیگر قدرت دریایی خود را به نمایش بگذارد؛ اما ناوهای جنگی نیز با محدودیتهای جدی روبهرو هستند. وابستگی به موشکهای کروز، نیاز مستمر به بنادر پشتیبانی، استهلاک تجهیزات و فشار ناشی از عملیاتهای طولانی، باعث شده حتی بزرگترین ناوگان جهان نیز نتواند همان آزادی عمل گذشته را داشته باشد.
وقتی گزینههای آمریکا یکییکی میسوزند
استفاده بیشتر از سامانههای راکتی زمینبهزمین، انتقال جنگندهها به پایگاههای دورتر و بررسی گزینههای نیابتی، همگی یک پیام مشترک دارند؛ اینکه آمریکا برای حفظ فشار نظامی، ناچار است مدام تاکتیکهای خود را تغییر دهد، زیرا ابزارهای پیشین دیگر کارایی سابق را ندارند.
در چنین شرایطی، آنچه بیش از هر چیز خودنمایی میکند، افزایش هزینههای حضور نظامی آمریکا در منطقه است؛ حضوری که قرار بود ضامن برتری باشد، اما اکنون بیش از گذشته به منبعی برای فرسایش توان رزمی، مصرف ذخایر تسلیحاتی و کاهش قدرت بازدارندگی این کشور تبدیل شده است.