
صاحبخبر -
در جنگهای جهانی اول و دوم، دهها میلیون انسان جان خود را از دست دادند. تنها یک سال پس از عاشورا نیز فاجعه «حرّه» به وقوع پیوست؛ همان سپاهیان یزید به مدینه حمله کردند و در شهر پیامبر (ص) جنایتهایی مرتکب شدند که بیان بسیاری از آنها دشوار است. یزید به فرمانده خود دستور داده بود پس از فتح مدینه، شهر را سه شبانهروز بر سپاهیان مباح کند و مسلم بن عقبه نیز این فرمان را اجرا کرد.
با این همه، امروز کمتر کسی از شهدای حرّه سخن میگوید، اما کربلا نهتنها به فراموشی سپرده نشده، بلکه هر روز گسترهای بیشتر یافته و اثرگذاری عمیقتری پیدا کرده است؛ گویی حقیقتی زنده است که پیوسته رشد میکند، بالندهتر میشود و بر دامنه نفوذ معنوی و فرهنگی آن افزوده میشود.
پاسخ به این پرسش، خود مجالی گسترده میطلبد، اما میتوان مهمترین عوامل این ماندگاری را در چند محور خلاصه کرد.
نخستین عامل، شخصیت بیبدیل امام حسین (ع) است. در بسیاری از رخدادهای تاریخی، شخصیتهای سیاسی یا نظامی محور حوادث بودهاند، اما جایگاه امام حسین (ع) با هیچیک از آنان قابل مقایسه نیست. عظمت شخصیت، به عظمت و ماندگاری عمل نیز میانجامد؛ همانگونه که سخنی که از زبان شخصیتی بزرگ بیان میشود، اثری بهمراتب عمیقتر از همان سخن بر زبان دیگران دارد.
عامل دوم، زمینهسازی گسترده پیش از وقوع عاشورا است. پیامبران الهی از این واقعه یاد کرده بودند و پیامبر اعظم (ص) بارها مصیبت کربلا را بازگو کرده بود. پس از ایشان نیز امیرالمؤمنین (ع)، حضرت فاطمه زهرا (س)، امام حسن مجتبی (ع) و دیگر ائمه (ع) همواره عاشورا را زنده نگه داشتند. امام حسن (ع) در واپسین روزهای زندگی خطاب به امام حسین (ع) فرمود: «لا یوم کیومک یا اباعبدالله»؛ هیچ روزی همانند روز تو نیست.
پس از عاشورا نیز نقش امام سجاد (ع) در حفظ این نهضت بیبدیل بود. آن حضرت نزدیک به سیوپنج سال از هر فرصت برای زنده نگه داشتن کربلا بهره گرفت. خطبه ایشان در کوفه، در حالی ایراد شد که تنها اندکی پیش از آن در کربلا تا آستانه شهادت پیش رفته بود. محور اصلی این خطبه، سرزنش مردم کوفه و تبیین آنچه در کربلا رخ داده بود، بود. در شام نیز امام سجاد (ع) با معرفی اهلبیت (ع) و گزارش دقیق واقعه عاشورا، حقیقت را آشکار ساخت و در مدینه نیز محور اصلی سخنان ایشان، بازخوانی مصائب کربلا بود. این مسیر در سیره دیگر ائمه (ع) ادامه یافت تا به امام عصر (عج) رسید که بر اساس روایات، اندوه و گریه دائمی بر مصائب عاشورا را بیان میفرمایند. بیتردید، نقش ائمه (ع) در حفظ و بالندگی واقعه کربلا، نقشی اساسی و تعیینکننده بود.
عامل سوم، حضور و وفاداری مردم است. مردم در طول بیش از چهارده قرن، برای زنده نگه داشتن عاشورا از هیچ تلاشی دریغ نکردند. در دورههایی، عزاداری مساوی با زندان، شکنجه یا حتی کشته شدن بود، اما این مسیر هرگز متوقف نشد. آنان تجربه غفلت از غدیر را پیش چشم داشتند و نخواستند کربلا نیز به فراموشی سپرده شود؛ ازاینرو با همه توان، از این میراث پاسداری کردند و سهمی بزرگ در ماندگاری آن داشتند.
عامل دیگر، نقش اسیران کربلا است. کاروانی آگاه، شجاع، فصیح و بلیغ که اجازه نداد حادثه عاشورا در همان سرزمین دفن شود. بنیامیه گمان میکرد با شهادت امام حسین (ع) در بیابانی دورافتاده، همه چیز پایان مییابد و گذر زمان آثار آن را از میان خواهد برد، اما اسیران کربلا این محاسبه را بر هم زدند. خطبههای حضرت زینب (س) در کوفه و شام و افشاگریهای ایشان در برابر عبیدالله بن زیاد و یزید، سیاست سکوت و فراموشی را ناکام گذاشت. از همین رو گفتهاند: «اگر زینب نبود، کربلا در کربلا میماند.»
عامل دیگر، حماقتها و خطاهای دشمنان بود. رفتارهای آنان، پیش از عاشورا، در روز عاشورا و پس از آن، سرشار از تصمیمهایی بود که نهتنها هدفشان را تأمین نکرد، بلکه حقیقت کربلا را آشکارتر ساخت. اگر اندکی تدبیر سیاسی داشتند، میتوانستند پس از شهادت امام حسین (ع)، اهلبیت (ع) را با احترام به مدینه بازگردانند و با مجازات چند عامل، ماجرا را پایانیافته جلوه دهند؛ اما رفتارهایی، چون شهادت طفل ششماهه، تاختن بر پیکر شهدا، اسارت خاندان پیامبر (ص) و دیگر جنایتها، چهره واقعی آنان را آشکار کرد و عظمت نهضت حسینی را روشنتر ساخت. هرچه پلشتی و قساوت دشمن آشکارتر شد، حقیقت، مظلومیت و زیبایی راه امام حسین (ع) نیز جلوهای روشنتر یافت.
اینها تنها سرفصلهای بحثی گسترده درباره عوامل ماندگاری عاشوراست. همان عواملی که در طول چهارده قرن گذشت.
∎