
تغییر رویکرد آمریکا در مواجهه با ایران
رفتارشناسی سیاست خارجی ایالات متحده در قبال ایران نشان میدهد که این کشور در مقاطع مختلف، بر پایه دو پیشفرض اصلی عمل کرده است: نخست، باور به برتری مطلق نظامی و دوم، تصور ضعف در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی. این دو گزاره در ابتدای تقابلها، منجر به اتخاذ سیاستهای تهاجمی با هدف تغییر ساختار سیاسی و تجزیه ایران شد. در ادبیات سیاسی، این رویکرد به عنوان خصلت استکباری شناخته میشود که در آن، خودبزرگبینی و کوچکشمردن طرف مقابل، مبنای تصمیمگیری قرار میگیرد.
برخورد با سد مقاومت مردمی
پس از گذشت مراحل اولیه تقابل، ایالات متحده با واقعیتهای میدانی و مقاومت مردم ایران مواجه شد. این مرحله که از آن به عنوان برخورد با «صخرههای سخت مقاومت» یاد میشود، باعث شد تا واشنگتن در محاسبات خود تجدیدنظر کرده و به سمت دعوت برای آتشبس و مذاکره حرکت کند. با این حال، تجربه تاریخی نشان داده است که این تفاهمها در بسیاری از موارد پایدار نماندهاند.
- بازگشت به رفتارهای اولیه پس از شکست مذاکرات.
- خطای محاسباتی در ارزیابی توانمندیهای طرفین.
- تغییر اهداف راهبردی از براندازی به تسلط بر گلوگاههای انرژی.
ماهیت مذاکره در نگاه واشنگتن
تحلیلهای موجود حاکی از آن است که در برخی مقاطع، مذاکره به عنوان ابزاری برای عبور از بحران و بازسازی توانمندیهای ایالات متحده مورد استفاده قرار گرفته است. در واقع، هدف نهایی واشنگتن همچنان دستیابی به اهداف اولیه بوده، اما به دلیل عدم موفقیت در ساقط کردن نظام، محور تقابل به سمت مسائل منطقهای و تسلط بر تنگه هرمز تغییر جهت داده است. این تغییر مسیر نشاندهنده شکست راهبرد اولیه و تلاش برای حفظ نفوذ در شرایط جدید است.