
فوتبال ایران در حالی با هزینههای نجومی دست و پنجه نرم میکند که تورنمنتهای بزرگ جهانی و قارهای، صحنه نمایش برنامهریزیهای بلندمدت و بلوغ تاکتیکی تیمهای رقیب است. فوتبال ما همچنان در دایره بسته آزمون و خطاهای مدیریتی، هزینههای گزاف و حسرتهای دیرپا گرفتار مانده است.
نگاهی به کارنامه تیم ملی، باشگاهها و زیرساختهای موجود، نشاندهنده یک بحران ساختاری است که اگر با جراحیهای عمیق ترمیم نشود، مسیر زوال را هموارتر خواهد کرد. حسرت ۵۰ ساله برای رسیدن به فینال جام ملتهای آسیا، تنها یک عدد نیست؛ بلکه نشانه درجا زدن در فوتبالی است که کشورهای همتراز ما با الگوبرداری از استانداردهای روز جهانی، از آن عبور کردهاند.
بحران در رده پایه و پرورش استعداد
در حالی که تیمهای ملی موفق در جهان بر پایه مربیگری و آموزش علمی استوارند، تیم ملی ما در رویدادهای بزرگ، اغلب در قامت یک رویاپرداز ناکام ظاهر شده است. وضعیت تیم امید نمونه غمانگیز از این واقعیت است. نزدیک به نیم قرن عدم راهیابی به المپیک، نشان میدهد که ما در بخش پایه و پرورش استعداد عملاً دچار یک انسداد عملکردی هستیم. وقتی سیستم پرورش بازیکن به درستی کار نکند، نمیتوان انتظار داشت که در رده بزرگسالان، ساختار تیمی مقتدری شکل بگیرد.
اقتصاد حبابی در نقل و انتقالات
دردناکترین بخش روایت امروز فوتبال ما، فاصله فاحش میان هزینهها و بازدهی این هزینهها است. در شرایطی که باشگاههای ما در آسیا سالهاست از کسب عنوان قهرمانی بازماندهاند، ارقام جابهجا شده در بازار نقل و انتقالات، هر سال رکوردهای جدیدی از دستمزدها را به ثبت میرسانند. پرداخت مبالغ نجومی و میلیاردی به بازیکنانی که خروجی فنیشان در سطح بینالمللی ناامیدکننده است، نشاندهنده یک «اقتصاد حبابی» در فوتبال ایران است. این پولهای سرگردان، به جای آنکه صرف آکادمیها، زیرساختهای سختافزاری و بهبود کیفیت زمینهای بازی شود، در جیب واسطهها و دستمزدهای غیرمتعارف ذوب میشود.
فاصله با استانداردهای جهانی
در حالی که استانداردهای جهانی فوتبال روی زمینهای تمرین استاندارد، ورزشگاههای مجهز و سیستم مدیریت نوین تأکید دارد، فوتبال ایران در یک وضعیت نامطلوب به سر میبرد.