
وقتی گنبد طلایی را دید، دلم ریخت و هر چه نزدیکتر می شد شوقش بیشتر می شد.
در صحن حرم شلوغی جمعیت وجود داشت و آینه کاریهای در و دیوار و لوسترهای بزرگ، چشمش را خیره کرده بود. او درهای حرم را بوسید و تا نزدیک ضریح رفت. وقتی ضریح را دید، بی اختیار گریه کرد و باور نمی شد که آنجا است.
او دعا کرد و برای خود و اهالی قنات ملک دعا کرد. حاج قاسم سلیمانی دو ساعت در حرم بود، نماز خواند و به قم بازگشت. حالم عوض شده بود. سبک شده بودم. سپس به زورخانه رفت و چند سال بود که ورزشکار بود.